من اومدم...............

به بهشت نمیروم اگر تو آنجا نباشی مادر.
روزت مبارک
شايد تيبر (امپراطور ستمگر روم) در لحظات آخر عمرش چنين فكر مي كرده است:
« زندگي مرگي طولاني است. چقدر ديوانه بودم كه آن را براي اين همه افراد كوتاه كردم! آيا من براي اين ساخته شده ام كه فردي نيكوكار باشم؟ بايد به آن ها زندگي جاويد مي دادم : لااقل بدين ترتيب مي توانستم شاهد مردن دائمي آن ها باشم. چقدر خوب مي توانستم شاهد اين منظره باشم! »
نیچه
در آغاز هیچ نبود، کلمه بود و آن کلمه خدا بود.
و کلمه، بی زبانی که بخواندش، و بی اندیشه ای که
بداندش، چگونه می تواند بود؟
و خدا یکی بود و جز خدا هیچ نبود،
و با نبودن، چگونه می توان بودن؟
و خدا بود و، با او، عدم،
و عدم گوش نداشت،
حرفهایی هست برای گفتن،
که اگر گوشی نبود، نمی گوییم،
و حرفهایی هست برای
نگفتن،
حرفهایی که هرگز سر به ابتذال گفتن فرود نمی آرند.
حرفهایی شگفت، زیبا و اهورایی همین هایند،
و سرمایه ماورایی هرکسی به اندازه حرفهایی است که برای نگفتن دارد،
حرفهای بیتاب و طاقت فرسا،
که همچون زبانه های بیقرار آتشند،
و کلماتش، هریک، انفجاری را به بند کشیده اند،
کلماتی که پاره های بودن آدمی اند...
اینان هماره در جستجوی مخاطب خویشند،
اگر یافتند، یافته می شوند...
و ...
در صمیم وجدان او، آرام
می گیرند.
و اگر مخاطب خویش را نیافتند، نیستند،
و اگر او را گم کردند، روح را از دورن به آتش می کشند و، دمادم، حریق های
دهشتناک عذاب برمی افروزند.
و خدا، برای نگفتن حرفهای بسیار داشت،
که در بیکرانگی دلش موج می زد و بیقرارش می
کرد.
و عدم چگونه می توانست مخاطب او باشد؟
هرکسی گمشده ای دارد،
و خدا گمشده ای داشت.
هرکسی دوتاست و خدا یکی بود.
هرکسی، به اندازه ای که احساسش می کنند، هست.
هرکسی را نه بدانگونه که هست، احساس می کنند.
بدانگونه که احساسش می کنند، هست.
انسان یک لفظ است،
که بر زبان آشنا می گذرد،
و بودن خویش را از زبان دوست، می شنود.
هرکسی
کلمه ای است:
که از عقیم ماندن می هراسد،
و در خفقان جنین، خون می خورد،
و کلمه مسیح است،
و در آغاز، هیچ نبود،
کلمه بود،
و آن کلمه، خدا بود
( دکتر شریعتي )
انصافا همه این قوانین رو قبل از اینکه به نام قوانین مورفی ببینم همیشه از ذهنم میگذروندم..... امروز از یکی از سایتها تا ایناره دیدم کفم برید...به خودم امید وار شدم...بخونین..مطمئنم حداقل 3-4 تا از این قانونها رو خودتون لمس کردین...
- نان کره مالیده شده از روی کره ای اش به روی فرش سقوط می کند ؛ هر چه فرش گران تر باشد این احتمال هم بیشتر می شود .
- اگر در توده یا کپه ای به دنبال چیزی بگردی ،چیز مورد نظر حتماٌ در ته قرار دارد .
- روزی که چترت را فراموش کنی باران می بارد .
- هیچ کاری آنطور که به نظر می رسد ساده نیست .
- وقتی در ترافیک گیر کرده ای لاینی که تو در آن هستی دیرتر راه می افتد .
- هر کاری بیش آنچه فکرش ر امی کنی یا دو برابر آنچه باید وقت می برد مگر اینکه آن کار ساده به نظر برسد که در آن صورت سه برابر وقت می گیرد .
- هر چیزی که بتواند خراب شود خراب می شود آن هم در بدترین زمان ممکن .
- اگر فاجعه های مختلفی امکان وقوع داشته باشند ،آنچه بیشترین آسیب را در بر خواهد داشت رخ خواهد داد .
- اگر چیزها را به کار خود رها کنی ، از بد به بدتر پیش خواهند رفت .
- اگر جایی توقف کنی آدرسی از کسی بپرسی و آنها بگویند " ممکن نیست پیدایش کنی " مطمئن باش هرگز پیدایش نخواهی کرد .
- اگر چیزی را مقاوم در برابر حماقت احمق ها بسازی احمق باهوش تری پیدا می شود و کارت را خراب می کند.
- اگر شلوارت را بدون نگاه کردن بپوشی حتماٌ چپه می پوشی .
- در صورتی که شانس انجام درست یک کار پنجاه پنجاه باشد ، احتمال غلط انجام دادن آن نود در صد است .
- وسایل نقلیه اعم از اتوبوس ، قطار ، هواپیما و.. همیشه دیرتر از موعد حرکت می کنند مگر آنکه شما دیر برسید ؛ در این صورت درست سر وقت رفته اند.
- اگر به نظر می رسد همه چیزها خوب پیش می روند حتماً چیزی را از قلم انداخته ای .
- احتمال بد پیش رفتن کارها نسبت مستقیمی با اهمیت آنها دارد.
- هر وقت خودت را برای انجام دادن کاری آماده کرده ای ناچار می شوی اول کار دیگری را انجام دهی .
- شی ء در حال سقوط همیشه جایی فرود می آید که بیشترین ضربه را بزند .
- جسم نشکن همیشه روی سطحی می افتد که آنقدر سخت باشد که بتواند جسم را بشکند یا ترکی در آن ایجاد کند .
- قطره رنگ همیشه سوراخی در روزنامه پیدا می کند تا بر فرش زیر آن بچکد ( و تا زمانی که خشک نشده، دیده هم نمی شود )
- اشیاء قیمتی اگر سقوط کنند به مکانهای غیر قابل دسترس مثل کانال آب یا دستگاه زباله خرد کن ( آن هم در حالی که روشن است ) می افتند .
- همه خوب ها تصاحب شده اند .
- اگر تصاحب نشده باشند حتماً دلیلی دارد.
- هر چه شخص مذکور بهتر و مناسب تر باشد ، فاصله اش از تو بیشتر خواهد بود .
- ذهن× زیبایی × در دسترس بودن = عددی ثابت (که این عدد ثابت همیشه صفر است )
- میزان عشق دیگرا ن نسبت به تو نسبت عکس دارد با میزان علاقه تو به آنها .
- چیزهایی که یک زن را بیش از هر چیز به مردی جذب میکند همانهایی اند که چند سال بعدبیشترین تنفر را از آنها خواهد داشت .
- اگر تو دیرت شده اتوبوس هم دیر می آید .
- اگر زود برسی اتوبوس دیر می آید ، اگردیر برسی اتوبوس زود رسیده است .
- اگر بلیط نداشته باشی پول خورد هم نداری، وقتی پول خورد داری که بلیط هم داری .
- هر چه بیشتر از راننده بپرسی که کدام ایستگاه باید پیاده شوی احتمال این که درست راهنمایی ات کند کمتر خواهد شد .
- مدت زیادی منتظر اتوبوس می مانی و خبری نیست پس سیگاری روشن می کنی . به محض روشن شدن سیگار ، اتوبوس می رسد . (به عبارت ساده اگر سیگار را روشن کنی اتوبوس می رسد )
- اگربرای زودتر رسیدن اتوبوس سیگار را روشن کنی اتوبوس دیرتر می آید .
- داستان همیشه دو رو دارد، رویی که واقعاً اتفاق افتاده و شیوه ای که مادر به خاطر دارد .
- هیچ وقت به مادرتان نگویید کاری برای انجام دادن ندارید . او همیشه برایتان کاری پیدا خواهد کرد .
- مادر همیشه راه بهتری برای انجام کارتان پیشنهاد می کند ؛ البته بعد از اینکه کار را به سختی انجام داده باشید .
- موفقیت ها به وسیله مادرتان حاصل شده اند ، شکست ها تقصیر خودتان است - هر چقدر مادر بیشتر بردن چتر را به شما توصیه کرده باشد احتمال بارش بیشتر است .
- نصیحت مادرانه ای که با بی توجهی از کنار آن رد شده اید مهم ترین توصیه زندگی تان بوده است .
- هر چقدر بیشتر سعی کنید چیزی را از مادرتان پنهان کنید او بیشتر به وب کم شبیه می شود .
- دانش آموزان جدید از مدرسه هایی می آیند که در آنها هیچ چیز یاد نمی دهند .
- 80 % امتحانات پایان ترم بر اساس کلاسی ست که در آن غایب بوده ای .
- وقتی قبل از امتحانات نکات را مرور می کنی مهمترین شان نا خوانا ترینشان است .
- اگرسه طرح را به مشتری ات نشان بدهی طرحی را انتخاب می کند که انتخاب آخر توست .
- اگر دو طرح را نشان بدهی خواهان طرح سوم است . اگر طرح سومی ارائه کنی یکی از دو طرح اول را انتخاب می کند .
- دیسک مشتری در سیستم تو خوانده نمی شود .
- اگر برای خواندن آن نرم افزار پیچیده ای روی سیستمت نصب کنی آخرین باری خواهد بود که چنین دیسکی به دستت می رسد .
خيلي از اين مردم
چون علف
پاي گيلاس آفرينش روييده اند
و خداوند
از خلق اين خلايق متاسف است
ديروز عزاييل را ديدم
با ھمان کيف پستچي مآبش
پر از قبض روح
و به سراغ مشترکين مي رفت
مصرف عمر من بالا رفته است
خيلي زود نوبت من مي شود .
خیلی زود....
2.لشكر گوسفندان كه توسط يك شير اداره ميشود، ميتواند لشكر شيران را كه توسط
يك گوسفند اداره ميشود، شكست دهد.
3.هميشه واسه گلي خاک گلدون باش که اگه به آسمون هم رسيد يادش باشه ريشش کجاست
4.خطر متفاوت بودن را بپذيريد اما بياموزيد بدون جلب توجه متفاوت باشيد.
5.درباره ي انسانها از روي سوالاتي که مي پرسن قضاوت کن ..نه جواب هايي که ميدن ولتر
6.خوشبختي داشتن دوست داشتني ها نيست ، دوست داشتن داشتني هاست .
7.هر وقت توي زندگي به يه در بزرگ كه روش يه قفل بود رسيدي ، ناميد نشو . چون اگه قرار بود باز نشه به جاش يه ديوار ميذاشتن.
یک مردِ روحانی، روزی با خداوند مکالمه ای داشت: "خداوندا! دوست دارم بدانم بهشت و جهنم چه شکلی هستند؟"
خداوند
آن مرد روحانی را به سمت دو در هدایت کرد و یکی از آنها را باز کرد؛ مرد
نگاهی به داخل انداخت. درست در وسط اتاق یک میز گرد بزرگ وجود داشت که روی
آن یک ظرف خورش بود؛ و آنقدر بوی خوبی داشت که دهانش آب افتاد!
افرادی که دور میز نشسته بودند بسیار لاغر
مردنی و مریض حال بودند. به نظر قحطی زده می آمدند. آنها در دست خود قاشق
هایی با دسته بسیار بلند داشتند که این دسته ها به بالای بازوهایشان وصل
شده بود و هر کدام از آنها به راحتی می توانستند دست خود را داخل ظرف خورش
ببرند تا قاشق خود را پُر کنند. اما از آن جایی که این دسته ها از
بازوهایشان بلند تر بود، نمی توانستند دستشان را برگردانند و قاشق را در
دهان خود فرو ببرند.
مرد روحانی با دیدن صحنه بدبختی و عذاب آنها غمگین شد. خداوند گفت: "تو جهنم را دیدی!"
آنها به سمت اتاق بعدی رفتند و خدا در را باز
کرد. آنجا هم دقیقا مثل اتاق قبلی بود. یک میز گرد با یک ظرف خورش روی آن،
که دهان مرد را آب انداخت!
افرادِ دور میز، مثل جای قبل همان قاشق های
دسته بلند را داشتند، ولی به اندازه کافی قوی و تپل بوده، می گفتند و می
خندیدند. مرد روحانی گفت: "نمی فهمم!"
خداوند جواب داد: "ساده است! فقط احتیاج به یک مهارت دارد! می بینی؟ اینها یاد گرفته اند که به همدیگر غذا بدهند، در حالی که آدم های طمع کار تنها به خودشان فکر می کنند!"
انديشه و احساس مرا در سطحي پايين ميار كه زرنگي هاي حقير و پستي هاي نكبت بار و پليد اين شبه آدم هاي اندك را متوجه شوم،
چه دوست تر مي دارم:
بزرگواري گول خور باشم تا كوچكواري گول زن!
"دكتر علي شريعتي"
شاید بشه گفت اینم حرفمه با کارفرماها و ان بساز بفروشایی که سر کمتر شدن سازشون چونه میزدن...
