تبليغاتX
شوق........
سلام زندگی
من اومدم...............
نوشته شده توسط علی میرمقتدایی در دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387 ساعت 10:43 قبل از ظهر | لینک ثابت |

به بهشت نمیروم اگر تو آنجا نباشی مادر.

روزت مبارک 

 

نوشته شده توسط علی میرمقتدایی در سه شنبه چهارم تیر 1387 ساعت 9:57 بعد از ظهر | لینک ثابت |

شايد تيبر (امپراطور ستمگر روم) در لحظات آخر عمرش چنين فكر مي كرده است:

 « زندگي مرگي طولاني است. چقدر ديوانه بودم كه آن را براي اين همه افراد كوتاه كردم! آيا من براي اين ساخته شده ام كه فردي نيكوكار باشم؟ بايد به آن ها زندگي جاويد مي دادم : لااقل بدين ترتيب مي توانستم شاهد مردن دائمي آن ها باشم. چقدر خوب مي توانستم شاهد اين منظره باشم! »

                                                                                                   نیچه

نوشته شده توسط علی میرمقتدایی در سه شنبه چهارم تیر 1387 ساعت 9:48 بعد از ظهر | لینک ثابت |

در آغاز هیچ نبود، کلمه بود و آن کلمه خدا بود.
و کلمه، بی زبانی که بخواندش، و بی اندیشه ای که بداندش، چگونه می تواند بود؟
و خدا یکی بود و جز خدا هیچ نبود،
و با نبودن، چگونه می توان بودن؟
و خدا بود و، با او، عدم،
و عدم گوش نداشت،
حرفهایی هست برای گفتن،
که اگر گوشی نبود، نمی گوییم،
و حرفهایی هست برای نگفتن،
حرفهایی که هرگز سر به ابتذال گفتن فرود نمی آرند.
حرفهایی شگفت، زیبا و اهورایی همین هایند،
و سرمایه ماورایی هرکسی به اندازه حرفهایی است که برای نگفتن دارد،
حرفهای بیتاب و طاقت فرسا،
که همچون زبانه های بیقرار آتشند،
و کلماتش، هریک، انفجاری را به بند کشیده اند،
کلماتی که پاره های بودن آدمی اند...
اینان هماره در جستجوی مخاطب خویشند،
اگر یافتند، یافته می شوند...
و ...
در صمیم وجدان او، آرام می گیرند.
و اگر مخاطب خویش را نیافتند، نیستند،
و اگر او را گم کردند، روح را از دورن به آتش می کشند و، دمادم، حریق های دهشتناک عذاب برمی افروزند.
و خدا، برای نگفتن حرفهای بسیار داشت،
که در بیکرانگی دلش موج می زد و بیقرارش می کرد.
و عدم چگونه می توانست مخاطب او باشد؟
هرکسی گمشده ای دارد،
و خدا گمشده ای داشت.
هرکسی دوتاست و خدا یکی بود.
هرکسی، به اندازه ای که احساسش می کنند، هست.
هرکسی را نه بدانگونه که هست، احساس می کنند.
بدانگونه که احساسش می کنند، هست.
انسان یک لفظ است،
که بر زبان آشنا می گذرد،
و بودن خویش را از زبان دوست، می شنود.
هرکسی کلمه ای است:
که از عقیم ماندن می هراسد،
و در خفقان جنین، خون می خورد،
و کلمه مسیح است،
و در آغاز، هیچ نبود،
کلمه بود،
و آن کلمه، خدا بود
( دکتر شریعتي )

نوشته شده توسط علی میرمقتدایی در جمعه سی و یکم خرداد 1387 ساعت 8:11 قبل از ظهر | لینک ثابت |
سلام.............
انصافا همه این قوانین رو قبل از اینکه به نام قوانین مورفی ببینم همیشه از ذهنم میگذروندم..... امروز از یکی از سایتها تا ایناره دیدم کفم برید...به خودم امید وار شدم...بخونین..مطمئنم حداقل 3-4 تا از این قانونها رو خودتون لمس کردین...

تعریف :
 
 
" اگر بیش از یک راه برای انجام کاری انجام کاری وجود داشته باشد و تنها یکی از آنها به فاجعه منجر شود ، شخص از همان راه استفاده خواهد کرد !!! "
 
 
این جمله قانون اصلی مورفی است که به طور خلاصه این طور هم بیان شده است : هر چیزی که امکان خراب شدنش وجود دارد ، خراب می شود .
 
 
عبارت اخیر میان هکرها هم از محبوبیت خاصی برخوردار است . این شبه قانون بدبینانه که به قانون فینگر هم مشهور است برداشتی است از اصل دوم ترمودینامیک که می گوید : بی نظمی در جهان رو به افزایش است .
 
 
 
مترادف مورفی :
 
 
قانون دیگری هم وجود دارد موسوم به قانون ساد که معمولا مترادف قانون مورفی تلقی می شود . قوانین مورفی را آمریکایی ها به کار می برند در حالی که ساد بین انگلیسی ها محبوب تر است . البته در بحث های تخصصی بسیاری اصول ساد را وسیع تر از مورفی می دانند و معتقدند قوانین ساد بیشتر بر مسئله بخت و اقبال تاکید دارد . قوانین ساد میگویند بخت خوب یا بد برقامت شخص دوخته شده :
 
 
* از دست دادن شنوایی برای همه نا گوار است اما این اتفاق دقیقا برای آهنگساز مشهوری چون بتهوون رخ می دهد .
 
 
* به شهری دیگر مهاجرت می کنی انگار فقط به این دلیل که آنجا با یک همشهری آشنا شوی و با او ازدواج کنی .
 
با این حال ، خود کلمه (ساد) با توجه به معانی غیر اخلاقی که داشت منفور بود و مردم مورفی را جای آن به کار بردند .
منشاء قانون مورفی :
قانون مورفی در سال 1949 و در پایگاه نیروی هوایی ادواردز شکل گرفت . نام قانون هم از نام کاپیتان ادوارد ای . مورفی گرفته شده است . مورفی مهندس هوا فضا بود که آن زمان در پروژه ای منسوب به ام ایکس 981 کار می کرد . هدف این پروژه تعیین مقاومت انسان در برابر سقوط ناگهانی بود . در یکی از سخت ترین آزمایشهای پروزه تکنسینی تمام سیمها را برعکس وصل کرد و درنتیجه آزمایش بی نتیجه ماند.ادوارد مورفی درباره این تکنسین گفت : " اگر یک راه برای خراب کردن چیزی وجود داشته باشد ،همان یک راه را پیدا می کند." و قانون مورفی همانجا شکل گرفت .
باتوجه به منشاء مکانیکی اش در ابتدا فقط در فرهنگ فنی مهندسین رواج یافت و سپس به فرهنگ عامه راه پیدا کرد .


 
چیزهای بیشتری درباره منشاء قانون مورفی :
 
 
در روایت دیگری قانون نه توسط مهندس مورفی بلکه توسط شخص دیگری به همین نام ساخته شده است . اما آیا کسی می تواند قانونی را خلق کند ؟ به هر حال این قوانین توسط این مورفی ،آن مورفی یا خلاصه مورفی نامی ، کشف شده اند .
 
 
 
 
آقای مهندس مورفی چطور مرد ؟
 
 
یک شب در بزرگراهی پرترافیک گاز اتومبیل آقای مورفی تمام شد. کنارجاده منتظر تاکسی شد تا خود را به ایستگاه گاز برساند .در حالی که لباس سفید به تن داشت اتومبیل یک توریست انگلیسی که داشت برخلاف جهت ، در بزرگراه شلوغ حرکت می کرد او را زیر گرفت .
 
 
بزرگراه اسیر ترافیک بود . آقای مورفی سفید پوشیده بود و از مسیر صحیح حرکت اتومبیل ها انتظار حادثه ای نمی رفت . با این حال توریست انگلیسی" همان یک راه "را پیدا کرد !
 
 
 
 
تقصیر ایرلندی هاست !!!
 
 
 اغلب انگلیسی ها فکر می کنند قانون مورفی یک جور جوک ایرلندی ست.البته مورفی نامی ایرلندی ست و صد البته ایرلندی ها سوژه همیشگی جوک های ایرلندی اند.بسیاری از انگلیسی ها تصور می کنند قانون مورفی به این معناست که سر هر اتفاق بدی باید ایرلندی ها را سرزنش کرد چون آنها یاسهل انگارند یا احمق ، و یا هر دو . به هر حال اسطوره نژاد پرستانه انگلیسی همچین چیزی می گوید .
 
 
 
 
قوانین مورفی :
 
  •  نان کره مالیده شده از روی کره ای اش به روی فرش سقوط می کند ؛ هر چه فرش گران تر باشد این احتمال هم بیشتر می شود .
  • اگر در توده یا کپه ای به دنبال چیزی بگردی ،چیز مورد نظر حتماٌ در ته قرار دارد .
  • روزی که چترت را فراموش کنی باران می بارد .
  • هیچ کاری آنطور که به نظر می رسد ساده نیست .
  • وقتی در ترافیک گیر کرده ای لاینی که تو در آن هستی دیرتر راه می افتد .
  • هر کاری بیش آنچه فکرش ر امی کنی یا دو برابر آنچه باید وقت می برد مگر اینکه آن کار ساده به نظر برسد که در آن صورت سه برابر وقت می گیرد .
  • هر چیزی که بتواند خراب شود خراب می شود آن هم در بدترین زمان ممکن .
  • اگر فاجعه های مختلفی امکان وقوع داشته باشند ،آنچه بیشترین آسیب را در بر خواهد داشت رخ خواهد داد .
  • اگر چیزها را به کار خود رها کنی ، از بد به بدتر پیش خواهند رفت .
  • اگر جایی توقف کنی آدرسی از کسی بپرسی و آنها بگویند " ممکن نیست پیدایش کنی " مطمئن باش هرگز پیدایش نخواهی کرد .
  • اگر چیزی را مقاوم در برابر حماقت احمق ها بسازی احمق باهوش تری پیدا می شود و کارت را خراب می کند.
  • اگر شلوارت را بدون نگاه کردن بپوشی حتماٌ چپه می پوشی .
  • در صورتی که شانس انجام درست یک کار پنجاه پنجاه باشد ، احتمال غلط انجام دادن آن نود در صد است .
  • وسایل نقلیه اعم از اتوبوس ، قطار ، هواپیما و.. همیشه دیرتر از موعد حرکت می کنند مگر آنکه شما دیر برسید ؛ در این صورت درست سر وقت رفته اند.
  • اگر به نظر می رسد همه چیزها خوب پیش می روند حتماً چیزی را از قلم انداخته ای .
  • احتمال بد پیش رفتن کارها نسبت مستقیمی با اهمیت آنها دارد.
  • هر وقت خودت را برای انجام دادن کاری آماده کرده ای ناچار می شوی اول کار دیگری را انجام دهی . 
 
 
 
 
فلسفه مورفی :
 
 
 
 
 لبخند بزن ... فردا روز بدتری است  !!!
 
 
قانون ترمودینامیک مورفی : مسائل تحت فشار بدتر می شوند .
 
 
بازبینی کمی قانون مورفی : همه ی چیزها یکباره خراب می شوند .
 
 
 
 
 
 
 
قوانین استنباط شده از قانون مورفی
 
 
قوانین جاذبه مورفی :
 
  • شی ء در حال سقوط همیشه جایی فرود می آید که بیشترین ضربه را بزند .
  • جسم نشکن همیشه روی سطحی می افتد که آنقدر سخت باشد که بتواند جسم را بشکند یا ترکی در آن ایجاد کند .
  • قطره رنگ همیشه سوراخی در روزنامه پیدا می کند تا بر فرش زیر آن بچکد ( و تا زمانی که خشک نشده، دیده هم نمی شود )
  • اشیاء قیمتی اگر سقوط کنند به مکانهای غیر قابل دسترس مثل کانال آب یا دستگاه زباله خرد کن ( آن هم در حالی که روشن است ) می افتند .
 
 
 
  قوانین عاشقانه مورفی :
 
  • همه خوب ها تصاحب شده اند .
  • اگر تصاحب نشده باشند حتماً دلیلی دارد.
  • هر چه شخص مذکور بهتر و مناسب تر باشد ، فاصله اش از تو بیشتر خواهد بود .
  • ذهن× زیبایی × در دسترس بودن = عددی ثابت (که این عدد ثابت همیشه صفر است )
  • میزان عشق دیگرا ن نسبت به تو نسبت عکس دارد با میزان علاقه تو به آنها .
  • چیزهایی که یک زن را بیش از هر چیز به مردی جذب میکند همانهایی اند که چند سال بعدبیشترین تنفر را از آنها خواهد داشت .
 
 
 
قوانین اتوبوسی مورفی :
 
  • اگر تو دیرت شده اتوبوس هم دیر می آید .
  • اگر زود برسی اتوبوس دیر می آید ، اگردیر برسی اتوبوس زود رسیده است .
  • اگر بلیط نداشته باشی پول خورد هم نداری، وقتی پول خورد داری که بلیط هم داری .
  • هر چه بیشتر از راننده بپرسی که کدام ایستگاه باید پیاده شوی احتمال این که درست راهنمایی ات کند کمتر خواهد شد .
  • مدت زیادی منتظر اتوبوس می مانی و خبری نیست پس سیگاری روشن می کنی . به محض روشن شدن سیگار ، اتوبوس می رسد . (به عبارت ساده اگر سیگار را روشن کنی اتوبوس می رسد )
  • اگربرای زودتر رسیدن اتوبوس سیگار را روشن کنی اتوبوس دیرتر می آید .
 
 
 
قوانین مادرانه مورفی :
 
  • داستان همیشه دو رو دارد، رویی که واقعاً اتفاق افتاده و شیوه ای که مادر به خاطر دارد .
  • هیچ وقت به مادرتان نگویید کاری برای انجام دادن ندارید . او همیشه برایتان کاری پیدا خواهد کرد .
  • مادر همیشه راه بهتری برای انجام کارتان پیشنهاد می کند ؛ البته بعد از اینکه کار را به سختی انجام داده باشید .
  • موفقیت ها به وسیله مادرتان حاصل شده اند ، شکست ها تقصیر خودتان است - هر چقدر مادر بیشتر بردن چتر را به شما توصیه کرده باشد احتمال بارش بیشتر است .
  • نصیحت مادرانه ای که با بی توجهی از کنار آن رد شده اید مهم ترین توصیه زندگی تان بوده است .
  • هر چقدر بیشتر سعی کنید چیزی را از مادرتان پنهان کنید او بیشتر به وب کم شبیه می شود .
 
 
 
 قوانین درسی مورفی :
 
  • دانش آموزان جدید از مدرسه هایی می آیند که در آنها هیچ چیز یاد نمی دهند .
  • 80 % امتحانات پایان ترم بر اساس کلاسی ست که در آن غایب بوده ای .
  • وقتی قبل از امتحانات نکات را مرور می کنی مهمترین شان نا خوانا ترینشان است .
 
 
 
 قوانین گرافیکی مورفی :
 
  • اگرسه طرح را به مشتری ات نشان بدهی طرحی را انتخاب می کند که انتخاب آخر توست .
  • اگر دو طرح را نشان بدهی خواهان طرح سوم است . اگر طرح سومی ارائه کنی یکی از دو طرح اول را انتخاب می کند .
  • دیسک مشتری در سیستم تو خوانده نمی شود .
  • اگر برای خواندن آن نرم افزار پیچیده ای روی سیستمت نصب کنی آخرین باری خواهد بود که چنین دیسکی به دستت می رسد .


نوشته شده توسط علی میرمقتدایی در سه شنبه چهاردهم خرداد 1387 ساعت 8:47 بعد از ظهر | لینک ثابت |

خيلي از اين مردم
چون علف
پاي گيلاس آفرينش روييده اند
و خداوند
از خلق اين خلايق متاسف است
ديروز عزاييل را ديدم
با ھمان کيف پستچي مآبش
پر از قبض روح
و به سراغ مشترکين مي رفت
مصرف عمر من بالا رفته است

 

خيلي زود نوبت من مي شود .

خیلی زود....



نوشته شده توسط علی میرمقتدایی در یکشنبه پنجم خرداد 1387 ساعت 10:17 قبل از ظهر | لینک ثابت |
روزي مردي خواب ديد که مرده و پس از گذشتن از پلي به دروازه بهشت رسيده است. دربان بهشت به مرد گفت: براي ورود به بهشت بايد صد امتياز داشته باشيد، کارهاي خوبي را که در دنيا انجام داده ايد، بگوييد تا من به شما امتياز بدهم.
مرد گفت: من با همسرم ازدواج کردم، 50 سال با او به مهرباني رفتار کردم و هرگز به او خيانت نکردم.
فرشته گفت: اين سه امتياز.
مرد اضافه کرد: من در تمام طول عمرم به خداوند اعتقاد داشتم و حتي ديگران را هم به راه راست هدايت مي کردم.
فرشته گفت: اين هم يک امتياز.
مرد باز ادامه داد: در شهر نوانخانه اي ساختم و کودکان بي خانمان را آنجا جمع کردم و به آنها کمک کردم.
فرشته گفت: اين هم دو امتياز.
مرد در حالي که گريه مي کرد، گفت: با اين وضع من هرگز نمي توانم داخل بهشت شوم مگر اينکه خداوند لطفش را شامل حال من کند.
فرشته لبخندي زد و گفت: بله، تنها راه ورود بشر به بهشت موهبت الهي است و اکنون اين لطف شامل حال شما شد و اجازه ورود به بهشت برايتان صادر شد!

نوشته شده توسط علی میرمقتدایی در جمعه سوم خرداد 1387 ساعت 1:25 قبل از ظهر | لینک ثابت |
1.تنها كساني كه مارا ميرنجانند. عزيزاني هستند كه هميشه كوشيده ايم از مانرنجند**.

2.لشكر گوسفندان كه توسط يك شير اداره ميشود، ميتواند لشكر شيران را كه توسط
يك گوسفند اداره ميشود، شكست دهد.
                        

3.هميشه واسه گلي خاک گلدون باش که اگه به آسمون هم رسيد يادش باشه ريشش کجاست

4.خطر متفاوت بودن را بپذيريد اما بياموزيد بدون جلب توجه متفاوت باشيد.
                         

5.درباره ي انسانها از روي سوالاتي که مي پرسن قضاوت کن ..نه جواب هايي که ميدن          ولتر

6.خوشبختي داشتن دوست داشتني ها نيست ، دوست داشتن داشتني هاست .

7.هر وقت توي زندگي به يه در بزرگ كه روش يه قفل بود رسيدي ،‌ ناميد نشو .  چون اگه قرار بود باز نشه به جاش يه ديوار ميذاشتن.
نوشته شده توسط علی میرمقتدایی در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387 ساعت 1:17 قبل از ظهر | لینک ثابت |

یک مردِ روحانی، روزی با خداوند مکالمه ای داشت: "خداوندا! دوست دارم بدانم بهشت و جهنم چه شکلی هستند؟"
خداوند آن مرد روحانی را به سمت دو در هدایت کرد و یکی از آنها را باز کرد؛ مرد نگاهی به داخل انداخت. درست در وسط اتاق یک میز گرد بزرگ وجود داشت که روی آن یک ظرف خورش بود؛ و آنقدر بوی خوبی داشت که دهانش آب افتاد!

 

افرادی که دور میز نشسته بودند بسیار لاغر مردنی و مریض حال بودند. به نظر قحطی زده می آمدند. آنها در دست خود قاشق هایی با دسته بسیار بلند داشتند که این دسته ها به بالای بازوهایشان وصل شده بود و هر کدام از آنها به راحتی می توانستند دست خود را داخل ظرف خورش ببرند تا قاشق خود را پُر کنند. اما از آن جایی که این دسته ها از بازوهایشان بلند تر بود، نمی توانستند دستشان را برگردانند و قاشق را در دهان خود فرو ببرند.
مرد روحانی با دیدن صحنه بدبختی و عذاب آنها غمگین شد. خداوند گفت: "تو جهنم را دیدی!"

 

آنها به سمت اتاق بعدی رفتند و خدا در را باز کرد. آنجا هم دقیقا مثل اتاق قبلی بود. یک میز گرد با یک ظرف خورش روی آن، که دهان مرد را آب انداخت!
افرادِ دور میز، مثل جای قبل همان قاشق های دسته بلند را داشتند، ولی به اندازه کافی قوی و تپل بوده، می گفتند و می خندیدند. مرد روحانی گفت: "نمی فهمم!"

 

خداوند جواب داد: "ساده است! فقط احتیاج به یک مهارت دارد! می بینی؟ اینها یاد گرفته اند که به همدیگر غذا بدهند، در حالی که آدم های طمع کار تنها به خودشان فکر می کنند!"

 
وقتی که عیسی مسیح مصلوب شد، داشت به شما فکر می کرد!
 
 و به یاد داشته باشید، من همیشه حاضرم تا قاشق غذای خود را با شما تقسیم کنم
نوشته شده توسط علی میرمقتدایی در جمعه بیستم اردیبهشت 1387 ساعت 1:56 بعد از ظهر | لینک ثابت |

انديشه و احساس مرا در سطحي پايين ميار كه زرنگي هاي حقير و پستي هاي نكبت بار و پليد اين شبه آدم هاي اندك را متوجه شوم،

چه دوست تر مي دارم:


بزرگواري گول خور باشم تا كوچكواري گول زن!

"دكتر علي شريعتي"


شاید فردا آخرین روز کاریم باشه تو دفتر قبل از اعزام........

شاید بشه گفت اینم حرفمه با کارفرماها و ان بساز بفروشایی که سر کمتر شدن سازشون چونه میزدن...

 

 

نوشته شده توسط علی میرمقتدایی در پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387 ساعت 2:25 قبل از ظهر | لینک ثابت |
 
business articles